صفحه اول
ارتباط با من
بايگاني مطالب وبلاگ
افزودن به علاقمنديها
بلاگفا.كام
ليــنـك RSS
همــراز؛ طـراح قـالـب
قـالبهاي رايـگان و زيـبا

زندگي يک آرزوي دور نيست؛
زندگي يک جست و جوي کور نيست![]()
زيستن در پيله پروانه چيست؟
زندگي کن ؛ زندگي افسانه نيست![]()
گوش کن ! دريا صدايت ميزند؛
هرچه ناپيدا صدايت ميزند ![]()
جنگل خاموش ميداند تو را؛
با صدايي سبز ميخواند تو را ![]()
زير باران آتشي در جان توست؛
قمري تنها پي دستان توست ![]()
پيله پروانه از دنيا جداست؛
زندگي يک مقصد بي انتهاست ![]()
هيچ جايي انتهاي راه نيست؛
اين تمامش ماجراي زندگيست..![]()
نمیدانم به جهت عزای کدامین عزیز است بر تن کرده
است.
این عزیز کیست ؟!!!..... صبر کن .... در کوچه پس کوچه
های باریک و خلوت ذهنم ردپایی از نشانه ی این عزیز از
دست رفته ی آسمان میابم.
آه..... این این از دست رفته چقدر شبیه من است......
آسمان با مهربانی نظاره ام میکند.... لبخندی میزند و
میگوید :
او تو هستی و من در عزای تو هرشب جامه ی تاریک بر
تن میکنم به این جهت که یک روز از عمرت گذشت و تو
همچنان در ابهامات خود به سر میبری..... عزایی از این
بالاتر؟؟!!
گرمی اشک را روی یخ سرد گونه ام حس میکنم.....
آسمان مرا در آغوش گرم خود میگیرد و قصه ی پر غصه
ی خودم را برایم به عرصه تعریف میکشاند.
دستش را بالا می برد ..... بالا و بالاتر...ستاره ای که
تلالو بیشتری دارد را میچیند و در دامانم میگذارد...... کم
فروغ بود دیر بازی بود که ندیده بودمش....
از او به عنوان ستاره شانس و اقبالم یاد میکردم.
و دوباره صدای گرم آسمان مرا به خود آورد: نگاهش
کن .. ستاره ی تست ولی چرا فروغ همیشگی را
ندارد؟
درمانده نگاهش کردم.
ـ هربار خورشید سر در گریبان میبرد و از اندوه و شرم
شما پشت کوهها پنهان میشود. جامه ی سیاه بر تن
میکنم و ناله میزنم که خورشید بار دیگر غمگین افول
کرد.....
ماه و ستاره به رسم دلداری به کنارم می آیند. آنها را
به ودیعه میگیرم و تا صبح با هم دعا میکنیم فردا آغاز
روزی نوین باشد..... به دور از گناه...خیانت.....
زشتی .... پلشتی اما افسوس....
و این ستاره ی تست چند صباحیست با من همنواست
نزدیک است رو به افول رود..... او را در یاب .... فردایت را
در سایه سار توکل به حق بساز....
آسمان ساکت شد ....ستاره هم ساکت بود......من هم
سکوت کرده بودم....
سکوت......سکوت.....سکوت
ساده بگــــــــم ای دل من کسی خریـــــدار تو نیست
تا کی می خوای دروغ بگی کسی گرفتار تو نیست![]()
دوستت نداره هیچکســـی اینو خودت خوب می دونی
بس کن دیگه خسته شدم آخه کسی یار تو نیست![]()
یکی می خوای برای تو مثال لیــــــــــــــــلا باشه اون
ساده ای مجنــــونک من هیچکسی بیکار تو نیست![]()
اونی که ادعاش می شد می خواد واست لیــلا باشه
ببین حــــــالا یه ذره هم در پی دیـــــــدار تو نیست![]()
اومد و اون به شعــــــــــــر تو تهمت دزدی زد و رفت
بیا بریم که اون دیگه لایق اشعـــــــــــــار تو نیست![]()
سادگی ام حدی داره نمی دونم برای چـــــــــــــی
تو نمی خوای بفهمی که اون دیگه دلـدار تو نیست![]()

تو را با لهجه گل هاي نيلوفر صدا كردم![]()
تمام شب براي با طراوت ماندن
پس از يك جست وجوي نقره اي در كوچه هاي آبي احساس
تو را از بين گل هايي كه در تنهاييم روييدند با حسرت جدا كردم![]()
و تو در پاسخ آبي ترين موج تمناي دلم گفتي
: دلم حيران و سرگردان چشمانيست رويايي و من![]()
تنها براي ديدن زيبايي آن چشم تو را در دشتي
از تنهايي و حسرت رها كردم
.اين بود آخرين حرفت و رفتي
...! چشم هايم را به روي اشكي از جنس غروب ساكت و نارنجي![]()
خورشيد وا كردم
.شايد خطا كردم و تو بي آن كه فكر غربت چشمان من باشي
ولي رفتي و بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد و بعد از![]()
رفتنت يك قلب دريايي ترك برداشت![]()
و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمي خاكستري گم شد
و گنجشكي كه هر روز از كنار پنجره با مهرباني دانه بر مي داشت![]()
تمام بالهايش غرق در اندوه غربت شد![]()
و بعد از رفتنت آسمان چشم هايم خيس باران بود![]()
و بعد از رفتنت انگار كسي حس كرد![]()
من بي تو تمام هستم از دست خواهد رفت![]()
كسي حس كرد من بي تو هزاران بار در لحظه خواهم مرد![]()
و بعد از رفتنت درياچه بغضي كرد![]()
كسي فهميد تو نام مرا از ياد خواهي برد![]()
و من با آن كه مي دانم تو هرگز ياد مرا با عبور خود نخواهي برد![]()
برگرد
... برگرد و ببين كه سرنوشت انتظار من چه خواهد شد![]()
و بعد از اين همه طوفان و وهم و پرسش و ترديد كسي از پشت![]()
قاب پنجره آرام و زيبا گفت
:تو هم در پاسخ اين بي وفايي ها بگو
: كه در راه عشق و انتخاب آن خطا كردم![]()
و من در حالتي ما بين اشك و حسرت و ترديد![]()
كنار انتظاري كه بدون پاسخ و سرد است![]()
در امواج پاييزي ترين ويراني يك دل![]()
ميان غصه اي از جنس بغض كوچك يك ابر![]()
شايد به رسم عادت پروانگي مان باز براي![]()
شادي و خوشبختي باغ قشنگ آرزوهايت
برای اولین بار نامه نوشتم ای یار
نوشتم عاشقونه پیش خودت نگهدار
نوشتم از نگاهت نگاه عاشقونت
دلتنگی های این دل تالحظه های دیدار
از خاطرات باتو از روزگار بی تو
گریان سحر نشستن تا فصل صبح بیدار
از بودنت کنارم مجنون و بی قراری
از دل سپردن من تنها تویی تو دلدار
بامن بمان همیشه ای باوفای امروز
تاسود برده باشم از قیمت خریدار
هرچند که خسته ام من با عشق دوری تو
حکمم برای عشقت مرگست و چوبه ی دار
در کوله بار عشقم تنهایی و غم توست
بیا و با وصالت این کوله بار و بردار
اگه یه روز نباشی فردایی من ندارم
اما بدون که بی تو یعنی خدا نگهدار
خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ... خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ... خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري ... خيلي سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن ، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي ... خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره ... خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدی
چرا حلقه رو توی یه انگشت دیگمون نمی کنیم؟؟![]()
جواب سوال بالا رو می دونین؟ اگر می دونین که هیچی![]()
اگرم نمی دونین متن زیر رو بخونین. جالبه ![]()
1-ابتدا کف دو دستتان را روبروی هم قرار دهید و دو انگشت میانی دست های چپ و راستتان را پشت به پشت هم بچسبانید.
2-چهار انگشت باقی مانده را از نوک آنها به هم متصل کنید
3- به این ترتیب تمامی پنج انگشت به قرینه شان در دست دیگر متصل هستند
4-سعی کنید انگشتان شصت را از هم جدا کنید. انگشت شصت نمایانگر والدین است. انگشت های شصت می توانند از هم جدا شوند زیرا تمام انسان ها روزی می میرند. به این صورت والدین ما روزی ما را ترک خواهند کرد.
5-لطفا مجددا انگشت های شصت را به هم متصل کنید. سپس سعی کنید انگشت های دوم را از هم جدا نمائید. انگشت دوم (انگشت اشاره) نمایانگر خواهران و برادران هستند. آنها هم برای خودشان همسر و فرزندانی دارند. این هم دلیلی است که انها ما را ترک کنند.
6 -اکنون انگشت های اشاره را روی هم بگذارید و انگشت های کوچک را از هم جدا کنید. انگشت کوچک نماد فرزندان شما است. دیر یا زود آنها ما را ترک می کنند تا به دنبال زندگی خودشان بروند.
7-انگشت های کوچک را هم به روی هم بگذارید. سعی کنید انگشت های چهارم (همان ها که در آن حلقه ازدواج را قرار می دهیم) را از هم باز کنید. احتمالا متعجب خواهید شد که می بینید به هیچ عنوان نمی توانید آنها را از هم باز کنید. به این دلیل که آنها نماد زن و شوهری هستند که برای تمام عمر به هم متصل باقی می مانند. عشق های واقعی همیشه و همه جا به هم متصل باقی می
مانند. شصت نشانه والدین است انگشت دوم خواهر و برادر انگشت وسط خود شما انگشت چهارم همسر شما و انگشت آخر هم نماد فرزندان شما است.
(برگرفته از اساطیر چینی)
منم آن سالک آن وادی عشق
که باشد مقصدم آبادی عشق
ندارم وحشتی از گم شدن ها
که باشد رهنمایم هادی عشق


خدايا جمله اسباب جنون هست
دلم مجنون از عالم برون هست
از آن ابرو اشارت ها هم اکنون
که بنمايم دل ديوانه چون هست


سفر کردم به روی مرکب درد
گلاب گريه ام تنها ره آورد
به یک عالم نبخشم ذره اش را
عجب درد و عجب درد و عجب درد


تمام عاشقان در خانه یار
من و دل دو گدای پشت دیوار
سرا پایم دل و قابل نباشم
عجب یار و عجب یار و عجب یار


سراپا آتش و احساس سردی است
فقط بیمار عشق داند چه دردی است
شفق سرخی گرفته از دل من
اگر چه گونه هایم رو به زردی است